X
تبلیغات
سخن حـکیــمـانـه

گـاه بـایـد بـر فـراز زنــدگـی

در نشــیبی، سختی آید سوی ما


تا به چنگاچنگ غم تنها شویم

بشــکند بت واره ی مغـرور ما


گاه بـایـد در چنـین تنگ آمدن

چشمهامان بینشی دیگر کند


نیمه ی پـر را پــر از حجـم تهی

بخش خالی را ز هستی پر کند



برچسب‌ها: زندگی, بینش, سختی
+ نوشته شده در  جمعه 3 خرداد1392ساعت 15:6  توسط پدرام مسعودی | 
 
 
برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو

تمام گامهای مانده اش با من

منم زیبا

که زیبا بنده ام را دوست می دارم

تو بگشا گوش دل، پروردگارت با تو می گوید

ترا در بیکران دنیای تنهایان

رهایت من نخواهم کرد

رها کن غیر من را، آشتی کن با خدای خود

تو غیر از من چه میجویی؟

تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟

تو راه بندگی طی کن عزیزا، من خدایی خوب میدانم

تو دعوت کن مرا با خود به اشکی . یا خدایی، میهمانم کن

که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم

طلب کن خالق خود را. بجو مارا، تو خواهی یافت

که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که

وصل عاشق و معشوق هم، آهسته میگویم، خدایی، عالمی دارد

تویی زیباتر از خورشید زیبایم. تویی والاترین مهمان دنیایم.

که دنیا بی تو چیزی چون تورا کم داشت

وقتی تو را من آفریدم، بر خودم احسنت میگفتم

مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟

هزاران توبه ات را گرچه بشکستی، ببینم من تورا از درگهم راندم؟

که میترساندت از من؟ رها کن آن خدای دور

آن نامهربان معبود، آن مخلوق خود را.

این منم پروردگار مهربانت. خالقت. اینک صدایم کن مراباقطره اشکی

به پیش آور دو دست خالی خود را. با زبان بسته ات کاری ندارم

لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم

غریب این زمین خاکی ام. آیا عزیزم حاجتی داری؟

بگو، جزمن کس دیگر نمیفهمد. به نجوایی صدایم کن. بدان آغوش من باز است

قسم بر عاشقان پاک با ایمان

قسم بر اسبهای خسته در میدان

تو را در بهترین اوقات آوردم

قسم بر عصر روشن ، تکیه کن بر من

قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور

قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد

برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو

تمام گامهای مانده اش با من

تو بگشا گوش دل، پروردگارت با تو میگوید

ترا در بیکران دنیای تنهایان، رهایت من نخواهم کرد


سهراب سپهری


برچسب‌ها: سهراب سپهری, مناجات
+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 اردیبهشت1392ساعت 17:59  توسط پدرام مسعودی | 
سعدی شیراز، در ابیاتی کوتاه، به مذمت غرور و تکریم احسان می پردازد. وی، غرور را همچون چاهی می داند که ابلیس به آن راهنما است و کمک به آسوده کردن خاطر و خیال خلق خدا را مهم تر از نوافل معرفی می کند. در ادامه به این شعر از بوستان وی، باب دوم (در احسان) پرداخته شده است.

شنیدم که پیری براه حجاز /// بهر خطوه کردی دو رکعت نماز

چنان گرم رو در طریق خدای /// که خار مغیلان نکندی ز پای

بآخر ز وسواس خاطر پریش /// پسند آمدش در نظر کار خویش

بتلبیس ابلیس در چاه رفت /// که نتوان ازین خوبتر راه رفت

گرش رحمت حق نه دریافتی /// غرورش سر از جاده برتافتی

یکی هاتف از غیبش آواز داد /// که ای نیکبخت مبارک نهاد

مپندار اگر طاعتی کرده ای /// که نزلی بدین حضرت آورده ای

به احسانی آسوده کردن دلی /// به از زلف رکعت به هر منزلی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 فروردین1392ساعت 19:18  توسط پدرام مسعودی | 

خطبه ی متقین یکی از خطبه های معروف نهج البلاغه است که در آن حضرت علی به معرفی صفات انسان متقی پرداخته و یکی از شنوندگان آن (همّام) به محض اتمام خطبه جان به جان آفرین تسلیم کرد. در زیر، دریافت سید مهدی شجاعی از یکی از فرازهای همین خطبه آورده شده است.


--«یَعفوُا عَمَّن ظَلَمَه وَ یُِِعطی مَن حَرَمَهُ وَ یَصِلُ مَن قَطَعَهُ»--

از آن کس که بر او ستم کرده در می گذرد و به آن که محرومش ساخته احسان و نیکی و بخشش می کند و به آن که از او بریده می پیوندد.

متقی در مسیر تخلق به اخلاق الهی گام می زند و پیش می رود.

بنده بر خود و خدای ظلم می کند و خداوند از گناهانش در می گذرد و بر او می بخشاید و نعمتش می دهد. متقی نیز -به هنگام قدرت- از آن که بر او ستم کرده است می گذرد. پاسخ بدی دیگران را با فضل و جود می دهد. آهن کین را به آتش محبت نرم می کند و سردی قطع را به حرارت نیکی و مودت و وصل، گرم می سازد.

نقل از جرعه ی سی ام کتاب متقین از سید مهدی شجاعی

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 مهر1391ساعت 2:20  توسط پدرام مسعودی | 

بعضی واژگان چقدر آشنا هستند!! گویا آن ها را از بدو تولد می دانیم. نه می دانیم بلکه کاملا احساس و درک می کنیم. فقر از واژگانی است که همیشه از دغدغه های اصلی بنی بشر بوده و هست. این واژه نه تنها ترسی خاص بر دل آدمی می نشاند بلکه آدمی احساس صمیمیتی با آن دارد که شاید با کمتر واژه ای داشته باشد. حتی ثروتمندان نیز به سادگی با این واژه همنشین می شوند. هنگامی که داستان های فقر را در کتاب ها می خوانیم یا فیلم های زندگی فقرا را نگاه می کنیم، چنان صمیمیتی بین ما و شخصیت های داستان ایجاد می شود که این ارتباط را کمتر می توان بین خود و متمکنین یافت.

می گویند در فقر، آدمی به خدا نزدیک تر است. راستی خدا نیز از همان مفاهیم است که گویا با تولد خودمان از آن دنیا آورده ایم و مال این دنیا نیست!! نه می توانیم آن را حل کنیم و نه رها!! شاید این از فقر وجودی بنی بشر باشد. البته من به شخصه به این جمله اعتقاد ندارم که فقیر به خدا نزدیک تر است. چرا که در حال تنگدستی، انسان چاره و مفری جز خدای صمد ندارد. اما ثروتمندی که دنیا به او روی آورده اگر خدا را برگزیند، خداجوی واقعی است که لا اکراه فی الدین.

در آستانه ی سال 91 خورشیدی سخن کوتاه با این آرزو نه برای خود، نه برای خانواده ی خود، نه برای اطرافیان خود، نه برای همشهریان خود، نه برای هم میهنان خود، نه برای هم کیشانم و نه برای هم نوعانم. بلکه برای تمامی مخلوقات که ... الهی و ربی همه را گشایشی عظیم در زندگانی عنایت فرما، حال ما را به بهترین تغییر ده ولی صمیمیت فقر را از زندگی ما مزدا. آمین

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 اسفند1390ساعت 18:56  توسط پدرام مسعودی | 

امروز در اتوبوس شرکت واحد، قناعت را از یک هم سفر عملا یاد گرفتم. عصر بود و در ایستگاه اتوبوس منتظر بودم. یک اتوبوس آمد و در ایستگاه توقف کرد. جمعیت زیادی پیاده و جمعیت بیشتری سوار شدند. اتوبوس لبالب پر بود و دیگر جایی برای من سایر مسافران نبود سوار شویم. صبر کردیم تا ماشین بعدی فرا رسد. آن روز همانند همه­ ی عصرهای کاری ایستگاه و اتوبوس­ ها پر از مسافر بودند.

بالاخره با هر زوری بود سوار اتوبوس شدم! خیلی شلوغ بود. حتی ایستادن هم در آن ازدحام دشوار بود! به ایستگاه بعدی که رسیدیم، یکی از مسافران که روی صندلی نشسته بود از اتوبوس پیاده شد و یک صندلی خالی شد. طبق ادب و تعارف ایرانی، یکی از مسافرانی که نزدیک صندلی ایستاده بود به جوان کناری خود که او نیز سر پا بود تعارف کرد که بنشیند:

-        بفرمایید آقا.

-        شما بفرمایید.

-        اصلا نمی­شود. خواهش می­ کنم.

-        من تعارف ندارم. شما بفرمایید. من عادت دارم بایستم در اتوبوس. اگر بنشینم بد عادت می شوم و دیگر اتوبوس سوار شدن برایم دشوار خواهد بود.

و من این مکالمه را می­ شنیدم و در برابر بزرگواری این جوان قناعت پیشه احساس کوچکی می­کردم. یک لحظه از خودم پرسیدم مگر می­شود انسان این قدر خویشتن ­داری کند و در شرایط سخت ایستادن در اتوبوس، نشستن را ترجیح ندهد چرا که دفعه بعد که سوار می­ شود عادت به نشستن نداشته باشد و تحمل ایستادن در یک محیط شلوغ پر تحرک برای وی راحت­ تر باشد! فقط قناعت آموختم که:

قناعت گنجی است که از بین نمی­ رود

امیدوارم توفیق قناعت بیابیم

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 مهر1390ساعت 23:0  توسط پدرام مسعودی | 

مخاطبین شعر سرشار از احساسات و محبت «بازگشت» ایرانیان هستند. این شعر توسط شاعر افغان، محمد کاظم کاظمی سروده شده است:


غروب در نفس تنگ جاده خواهم رفت

پیاده آمده بودم، پیاده خواهم رفت


طلسم غربتم امشب شکسته خواهد شد

و سفره ای که تهی بود بسته خواهد شد


و در حوالی شب های عید همسایه

صدای گریه نخواهی شنید همسایه


همان غریبه که قلک نداشت خواهد رفت

و کودکی که عروسک نداشت خواهد رفت


منم تمام افق را به رنج گردیده

منم که هرکه مرا دیده در گذر دیده


منم که نانی اگر داشتم از آجر بود

و سفره ای که نبود از گرسنگی پر بود


با هر چه آینه تصویری از شکست من است

به سنگ سنگ بناها نشان دست من است


اگر به لطف و اگر به قهر می شناسندم

تمام مردم این شهر می شناسندم


من ایستاده اگر پشت آسمان خم شد

نماز خواندم اگر شهر ابن ملجم شد


طلسم غربتم امشب شکسته خواهد شد

و سفره ام که تهی بود بسته خواهد شد


غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت

پیاده آمده بودم، پیاده خواهم رفت


چگونه بازنگردم که سنگرم آن جا است!

چگونه؟ آه! فرار برادرم آن جا است


چگونه باز نگردم! که مسجد و محراب

و تیغ منتظر بوسه بر سرم آن جا است


اقامه بود و اذان بود آن چه این جا بود

قیام بستن و الله اکبرم آن جا است


شکسته بالی ام این جا شکست طاقت نیست

کرانه ای که در آن خوب می پرم آن جا است


مگیر خرده که یک پا و یک عصا دارم

مگیر خرده که پای دیگرم آن جا است


شکسته می گذرم امشب از کنار شما

و شرمسارم از الطاف بی شمار شما


من از سکوت شب سردتان خبر دارم

شهید داده ام از دردتان خبر دارم


تو هم به سان من از یک ستاره سر دیدی

پدر ندیدی و خاکستر پدر دیدی


تویی که کوچه ی غربت سپرده ای با من

و نعش سوخته بر شان برده ای با من


تو زخم دیدی اگر تازیانه من خوردم

تو سنگ خوردی اگر آب و دانه من خوردم


اگر چه مزرع ما دانه های جو هم داشت

و چند بته مستوجب درو هم داشت


اگر چه تلخ شد آرامش همیشه یتان

اگر چه کودک من سنگ زد به شیشه یتان


اگر چه سیبی از این شاخه ناگهان گم شد

و مایه ی نگرانی برای مردم شد


اگر چه متهم جرم مستند بودم

اگر چه لایق سنگینی لحد بودم


دم سفر مپسندید نا امید مرا


تمام آن چه ندارم نهاده خواهم رفت

پیاده آمده بودم، پیاده خواهم رفت


به این امام قسم! چیز دیگری نبرم

به غیر عکس حرم چیز دیگری نبرم


خدا زیاد کند اجر دین و دنیاتان

و مستجاب کند باقی دعاهاتان


همیشه قلک فرزندهایتان پر باد

و نان دشمنانتان هر که هست آجر باد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 مرداد1390ساعت 0:9  توسط پدرام مسعودی | 
کتاب فیه ما فیه، از آثار منثور مولانا جلال الدین، محمد بلخی است. در این کتاب، مکتب فکری_عقیدتی مولانا توسط خود او با تمثیلات و قیاس های هنرمندانه ای، معرفی گشته است. نوشته ی زیر از فصل اول این کتاب انتخاب شده است:

امید از حق نباید بریدن. امید سِر راه ِ ایمنی است. اگر در راه نمی روی، باری، سِر راه را نگاه دار. مگو که «کژی ها کردم.» تو راستی را پیش گیر، هیچ کژی نماند. راستی همچون عصای موسی است، آن کژی ها همچون سِحرها است. چون راستی بیاید همه را بخورد. اگر بدی کرده ای با خود کرده ای، جفای تو به وی کجا رسد؟

مرغی که بر آن کوه نشست و برخاست          بنگر که در آن کوه چه افزود و چه کاست

چون راست شوی آن همه نماند. امید را زنهار، مَبُر.

.

.

.

آدمی اسطرلاب (وسیله ای که در قدیم، ستاره شناسان از آن برای یافتن محل ستارگان، صور فلکی و غیره استفاده می کردند) حق است اما منجمی باید که اسطرلاب را بداند. تره فروش یا بقال اگرچه اسطرلاب دارد اما از آن چه فایده گیرد و به آن اسطرلاب چه داند احوال افلاک را و دوران برجها و تاثیرات و انقلاب را الی غیر ذلک؟ پس اسطرلاب در حق منجم سودمند است که من عرف نفسه فقد عرف ربه همچنان که این اسطرلاب مِسین آینه ی افلاک است، وجود آدمی که لقد کرمنا بنی آدم اسطرلاب حق است.

فیه ما فیه_ فصل اول

+ نوشته شده در  جمعه 23 اردیبهشت1390ساعت 10:48  توسط پدرام مسعودی | 
دوای هیچ انسانی در دست انسان دیگر نیست بلکه دوای دردها در دست خالق است. انسان ها فقط نیازمند همدیگر آفریده شده اند اما گاهی همدیگر را فراتر از یک نیاز می خواهند و این همان وقتی است که دیگری را خدا می بینند.

آسمان

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 فروردین1390ساعت 18:8  توسط پدرام مسعودی | 

نوروز 90 بر همگان مبارک

7س

دعایی برای سال نو:

ای آن که هرگاه بنده ای از او چیزی بخواهد عطا کند

و اگر به آن که چه نزد اوست امید بندد، به آرزویش رساند

و اگر بر او توکل کند، عطایش کند، ...

خدای من، چه کسی به امید پذیرایی بر تو وارد شد و تو از او پذیرایی ننمودی؟؟

و کیست آنکه مرکبش را بر در خانه ات به امید فضلت خواباند و تو او را عطا نکردی؟ ...

خداوندا! کرامتت را می خواهم تا به من چیزی اعطا کنی که باعث روشنی چشم من گردد (روشنی چشم نماد خوشحالی عمیق از ته دل است)

و امیدواریت را می خواهم تا وجودم را با آن (امید) مطمئن کنی،

و از یقینت می خواهم تا با آن مصیبت های دنیا برایم آسان گردد و به وسیله ی آن (یقین) حجاب ها (نادانی و غفلت) از پیش چشمم کنار روند.

آمین ای خدای عالمین


برگرفته از صحیفه ی سجادیه ی جامعه، ص451 الی 453

+ نوشته شده در  شنبه 28 اسفند1389ساعت 0:23  توسط پدرام مسعودی | 

شنیدستم که روزی میرداماد              بهایی را بگفت ای پیر استاد

تو پیش از هیچ می گویی خدا بود         نبد چون هیچ پس او در کجا بود؟

جوابش داد پس شیخ بهایی                که ای خواهان راز کبریایی

تو دانی جسم و جان هستند همپای     بگو در جسم جان دارد کجا جای؟؟

شعر از یدالله ناطم، گلزار جاویدان

+ نوشته شده در  شنبه 9 بهمن1389ساعت 0:37  توسط پدرام مسعودی | 

Molana is one of the greatest Persian poets that lived at the time that Chengiz Khane Mongole attacked Iran. By the attack of Chengiz, the Molana was a child and with his family, imigrated to Ghunye (a city in today Turkey) for surviving. Mowlavi was not only a poet, but also a well educated man in Islamic science and used to teach it. One day, a great revolution occured in his life when he familiarized with Shams (Shams is the name of a man and means the sun). From that time, he felt in love with the school of thought of Shams and did not teach anymore. Instead, he started poetry and made his two big set of poems: Ghazaliate Shams which is a set of poems with the subject of love and Masnavi Manavi which is a set of poems, introducing his thoughts and believes in different stories.

After some years, Shams abondoned the great Molana and Molana suffered from this absence until his end of living.
The below poem is selected from his Ghazaliate Shams book that is translated to English by Shahriar Shahriari:

Tell me, is suger sweeter or He who makes suger cane?
Beauty of the moon is better or He who makes if wax and wane?

Leave all the moons behind put suger out of your mind
In Him another you'll find he makes another kind of grain

O mind you may be wise in knowledge and insight may rise
Or is it better to prize he who makes the mind insane?

Body, soul, mind and heart with power will make a start
Yet in a drop, with art a hundered eyes will entertain

O love, O tumultuous love o restless bleeding dove
The fire from above makes love in your heart reign

With His love I am raw I ma confused and in awe
Sometimes my flames withdraw sometimes consumed and slain

The ocean of loving grace traces the lover's face
A drop of thought will reiplace a thousand pearls will remain

O Shams-e Tabriz, my pain a hundred ways my heart would drain
Sometimes a blade, cuts my vein sometimes the shield I urge in vain




ای دوست شکر بهتر یا آن که شکر سازد
خوبی قمر بهتر یا آن که قمر سازد

بگذار قمرها را بگذار شکرها را
کاو چیز دگر داند، او چیز دگر سازد

ای عقل تو به باشی در دانش و در بینش
یا آن که بهر لحظه صد عقل و نظر سازد

جان و تن و عقل و دل پیدا کند از قدرت
در قطره ی آب ای جان صد چشم و بصر سازد

ای عشق اگرچه تو آشفته و پرتابی
چیزی است که از آتش بر عشق کمر سازد

من دلشده ی آنم آشفته و حیرانم
گاهیم بسوزاند گاهیم شرر سازد

دریای دل از لطفش بر خسرو و بر شیرین
از قطره ی اندیشه صدگونه گهر سازد

شمس الحق تبریزی صدگونه کند دل را
گاهیش کند تیغی گاهیش سپر سازد

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 آذر1389ساعت 17:0  توسط پدرام مسعودی | 
کلمه ی "ملکوت"، برای بسیاری از اهل مطالعه مفهوم ملموس یا حتی قابل درکی ندارد. من نیز شخصا با معنای این کلمه غریب بودم تا این که چندی پیش در کتاب "علم و دین در حیات معقول" نوشته ی علامه جعفری، تفسیری  پیرامون "ملکوت"  را مطالعه کردم و توضیحات ایشان را نسبت به این کلمه، بسیار روشن کننده و قابل فهم یافتم. 
استاد گرانقدر در این تفسیر، شناخت ملکوت را، با الهام از  روایات اسلامی که تاکید بر تقدم عمل صالح نسبت به  علم دارند، منوط به تولد دوباره ی آدمی (منظور، آغاز خودسازی است) می دانند. البته ایشان اشاره دارند که شناخت ملکوت در حصر این اشخاص خود ساخته نیست و همگان به قدر وسع خود از این شناخت بهره مند می گردند.
توضیحات زیر را عینا از همین کتاب آورده ام. خواندن نوشتار بزرگانی چون ایشان، می تواند در علم اندوزی و خود سازی انسان موثر بیافتد:


شناخت ملکوت

کلمه ی ملکوت در چند آیه از قرآن مجید وارد شده است، از قبیل:

1. و کذلک نری ابراهیم ملکوت السماوات و الارض و لیکون من الموقنین (انعام 75)

و بدین سان، ملکوت آسمان ها و زمین را بر ابراهیم نشان می دهیم تا او از دارندگان یقین باشد.

2. اولم ینظروا فی ملکوت السماوات و الارض و ما خلق الله من شیی (اعراف 185)

آیا در ملکوت آسمان ها و زمین و آنچه را که خداوند آفریده است ننگریسته اند؟


تفسیری از ملکوت

آن چه از کتب لغت و تفاسیر بر می آید، این است که ملکوت عبارت است از: عظمت و جلال. وقتی گفته می شود «ملکوت آسمان خداوندی»، مقصود عظمت و جلال الهی است. هم چنین اگر گفته شود «ملکوت آسمان ها و زمین»، یعنی فروغ عظمت و جلال خداوندی، که در آسمان ها و زمین می درخشد.

خداوند اعلی، خطاب به پیامبر اکرم (ص) می فرماید: آیا این مردم در ملکوت آسمان ها و زمین نمی نگرند؟ این سوال توبیخی، دلیل آن است که همه ی انسان ها می توانند ملکوت جهان هستی را ببینند و دیدن ملکوت در اختصاص شخص یا گروهی خاص نیست. جای تردید نیست که این دیدار از راه تقوا، تزکیه ی نفس، پاک اندیشی و پاکدامنی به دست می آید. دلیل این مدعا، به اضافه ی مندرجات منابع اسلامی و تجربه ی کلی در وضع روانی انسان های آشنا با ملکوت، روایتی است از حضرت عیسی بن مریم (ص) که فرموده است:

لا یرد ملکوت الرب الاعلی من لم یولد مرتین

«کسی که دوبار متولد نشود، به ملکوت پروردگار اعلا وارد نمی شود.»

مقصود از تولد دوم انسان، عبارت است از: آغاز خودسازی اختیاری

توضیح: تولد نخستین آدمی، همان زاییده شدن طبیعی اوست از پدر و مادر. انسان با این تولد نخستین، از یک جریان جبری تکوینی عبور می کند و در میان انبوهی از قوانین طبیعت به حرکت طبیعی خود ادامه می دهد. انسان با این تولد و حرکت، نه وارد منطقه ی ارزش ها می شود و نه توانایی آشنایی با سطح شفاف و ابعاد و اصول عالی انسان و طبیعت را دارا می باشد. ورود انسان ها در منطقه ی مزبور و تحصیل توانایی آشنایی مذکور،  از زمانی شروع می شود که انسان شروع به خودسازی می نماید. این است تولد اختیاری و این است آغاز «من هستم» و درست از همین موقع ، فصل ورود به ملکوت و مشاهده ی جمال و جلال الهی شروع می شود.

از این هنگام است که حقیقت عدالت چهره ی ربانی خود را به انسان نشان می دهد و گذشت از لذایذ در راه پیشبرد «حیات معقول» انسان ها، طعم واقعی خود را قابل درک می سازد. آن نور الهی که در مباحث پیشین مطرح کرده بودیم، تنها از این افق سر می کشد.

بلی، با ورود به این مرحله است که آدم شایستگی رویت ملکوت جهان را دارا می گردد و از ظواهر عالم خلقت به عظمت های «عالم امر» نفوذ پیدا می کند که یکی از نتایج آن، شناخت روح است که از عالم امر است (آیه ی شماره ی 1).

خداوند می فرماید: ما ملکوت آسمان ها و زمین را به ابراهیم نشان می دهیم. از این آیه هم روشن می شود که توفیق دیدار ملکوت از پیشگاه خدا به کسانی داده می شود که از عهده ی آزمایش های زندگی، مانند ابراهیم بر آمده باشد. نکته ی دیگر این که: ملکوت، یک امر با مشخصات خاص نیست، زیرا عظمت های خداوندی -که یکی از پدیده های آن ملکوت می باشد- بی نهایت است. لذا، می توان گفت: انسان ها با مراتب مختلفی که در رشد و کمال به دست آورده اند، در رویت ملکوت الهی در جهان، مختلف می باشند.

صص 90 و 91

فصل اول از بخش دوم کتاب «علم و دین در حیات معقول»

نوشته ی علامه ی جعفری

+ نوشته شده در  جمعه 26 شهریور1389ساعت 18:30  توسط پدرام مسعودی | 
در تفعلی که به کتاب «گلبانگ عشق» اثر ژولیده ی نیشابوری زدم، ابیات پر معنایی یافتم، نیک دیدم دوستان نیز از این شعر، بی بهره نباشند.

می و میخانه

تا دل نشود عاشق، دیوانه نمی گردد..........تا نگذرد از تن جان، جانانه نمی گردد

گریان نشود چشمی، تا آنکه نسوزد دل .......... بیهوده به گرد شمع، پروانه نمی گردد

در رفع گرفتاری، با خلق شراکت کن .......... چون باز گره از مو، بی شانه نمی گردد

زنهار! منه پا را، از مرز برون زیرا .......... هرجا که بود دامی، بی دانه نمی گردد

سر بر سر پیمان نه، تا مست خدا گردی .......... چون در خط هشیاران، پیمانه نمی گردد

میخانه بود مسجد، در مسلک ما مستان .......... چون شرک و ریا گرد این خانه نمی گردد

آن کس که خدا جوید، در فکر خودی نبود .......... در فکر خودی از خود، بیگانه نمی گردد

ایمان چو قوی باشد، شیطان نکند کاری .......... چون پایه شود محکم، ویرانه نمی گردد

هر شاعر شوریده، «ژولیده» نخواهد شد

هر نام در این عالم، افسانه نمی گردد

از غزلیات جناب ژولیده نیشابوری

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 شهریور1389ساعت 0:53  توسط پدرام مسعودی | 

میلاد امام زمان، حضرت مهدی (عج) بر دوستداران آن حضرت تهنیت باد

دعایی از آن حضرت:

رب من ذاالذی دعاک فلم تجبه پروردگارا! چه کسی تو را خواند و تو دعایش را اجابت نکردی؟

و من ذاالذی سالک فلم تعطه و چه کسی از تو درخواست نمود و به او عطا نفرمودی؟

من ذاالذی ناجاک فخیبته  چه کسی با تو مناجات کرد و او را ناامید ساختی؟

او تقرب الیک فابعدته یا خود را به تو نزدیک نمود و او را دور ساختی؟


+ نوشته شده در  سه شنبه 5 مرداد1389ساعت 16:13  توسط پدرام مسعودی | 
لحظه ای پیش ارادت به جملات امیرالمومنین، من را به خواندن نهج البلاغه ی علی (ع) کشاند. پس از خواندن آن جملات روح افزا نتوانستم بی توجه رهایشان کنم. تصمیم بر آن گرفتم تا من باب تذکری برای خودم و پندپذیران محترم، این خطبه را در وبلاگ بگزارم. خداوند توفیق عمل و اصلاح خویشتن را عنایت فرماید و ما را از خوبان قرار دهد. ان شا الله.

خطبه‏اى از آن حضرت(ع)درباره معیارها و حقیقت دنیا

-وصف جامعه ی مسخ شده ی مسلمین:

بندگان خدا! شما و آن چه از این دنیا آرزومندید مهمانانی هستید که مدتی معین برای شما قرار داده شده، بدهکارانی هستید که مهلت کوتاهی در پرداخت آن دارید و اعمال شما همگی حفظ می شود. چه بسیارند تلاشگرانی که به جایی نرسیدند و زحمتکشانی که زیان دیدند.

در روزگاری هستید که خوبی به آن پشت کرده و می گذرد و بدی بدان روی آورده، پیش می تازد و طمع شیطان در هلاکت مردم بیشتر می گردد. هم اکنون روزگاری است که ساز و برگ شیطان تقویت شده، نیرنگ و فریبش همگانی و به دست آوردن شکار برای او آسان است. به هر سو می خواهی نگاه کن! آیا جز فقیری می بینی که با فقر دست و پنجه نرم می کند؟ یا ثروتمندی که نعمت خدا را کفران کرده و با بخل ورزیدن در ادای حقوق الهی ثروت فراوانی گرد آورده است یا سرکشی که گوش او از شنیدن پند و اندرزها کر است؟

--عبرت گرفتن از دنیا:

کجایند خوبان و صالحان شما؟ کجایند آزادمردان و سخاوتمندان شما؟ کجایند پرهیزگاران در کسب و کار؟ کجایند پاکیزگان در راه و رسم مسلمانی؟ آیا جز این است که همگی رخت بربستند و رفتند؟ و از این جهان پست و گذران و تیره کننده ی عیش و شادمانی گذشتند؟ مگر نه این است که شما وارث آن ها بر جای آنان تکیه زدید و در میان چیزهایی بی ارزش قرار دارید که لب های انسان به نکوهش آن می جنبد؟ تا قدر آن ها را کوچک شمرده و برای همیشه یادشان فراموش گردد. پس در این نگرانی ها باید گفت: انا لله و انا اليه راجعون. فساد آشکار شد، نه کسی باقی مانده که کار زشت را دگرگون کند و نه کسی که از نافرمانی و معصیت باز دارد. شما با چنین وضعی می خواهید در خانه ی قدس الهی و جوار رحمت پروردگاری قرار گیرید؟ و عزیزترین دوستانش باشید؟ هرگز خدا را نسبت به بهشت جاویدانش نمی توان فریفت و جز با عبادت، رضایت او را نمی توان به دست آورد. نفرین بر آنان که امر به معروف می کنند و خود ترک می نمایند و نهی از منکر دارند و خود مرتکب آن می شوند.

خطبه ی 129 نهج البلاغه_ ترجمه ی مرحوم دشتی

+ نوشته شده در  جمعه 17 اردیبهشت1389ساعت 19:16  توسط پدرام مسعودی | 
بخشی از سخنان پیامبر مکرم اسلام ص در عرفات (موسم حج):

«ای گروه مردم! حج به تاختن اسب ها و به دواندن شترها نمی باشد ولیکن از خدا بترسید و نیکو سیر کنید. ضعیفی را پایمال نکنید و مسلمانی را در زیر پای اسبان مگیرید.»

از کتاب زندگانی پیامبر اعظم (برگرفته شده از منتهی الآمال)

می گویم: گاهی سخنان معصومین ع آن قدر با زمان ما هم نوا هستند که انسان می انگارد این احادیث از دل تاریخ برای عصر زندگانی ما گفته شده اند!

+ نوشته شده در  جمعه 27 فروردین1389ساعت 18:38  توسط پدرام مسعودی | 

رخشنده اعتصامی مشهور به پروین اعتصامی در بیست و پنجم اسفند ۱۲۸۵ هجری شمسی در تبریز متولد شد و در نیمه شب شانزدهم فروردین ۱۳۲۰ دار فانی را ودا گفت.او یکی از شاعران نامدار ادب فارسی و یکی از مفاخر ارزشمند خطه آذربایجان می باشد که در زمینه شعر و ادب همچنان می درخشد و از شاعران کم نظیر در این عرصه میباشد.

                                     گل بی عیب

بلبلی گفت سحر با گل سرخ                 کاینهمه خار بگرد تو چراست

گل خشبوی و نکوئی چو ترا                 همنشین بودن با خار خطاست

هر که پیوند تو جوید، خوار است              هر که نزدیک تو آید، رسواست

حاجب قصر تو، هر روز خسی است        بسر کوی تو، هر شب غوغاست

ما تو را سیر ندیدیم دمی                        خار دیدیم همی از چپ و راست

عاشقان، در همه جا ننشینند                  خلوت انس و وثاق تو کجاست

خار، گاهم سر و گه پای بخسب              همنشین تو، عجب بی سر و پاست

گل سرخی و نپرسی که چرا                   خار در مهد تو، در نشو و نماست

گفت، زیبائی گل را مستای                     زانکه یکره خوش و یکدم زیباست

آن خوشی کز تو گریزد، چه خوشی است       آن صفائی که نماند، چه صفا است

ناگریز است گل از صحبت خار                 چمن و باغ، بفرمان قضا است

ما شکفتیم که پژمرده شویم                  گل سرخی که دو شب ماند، گیاست

عاقبت، خوارتر از خار شود                     این گل تازه که محبوب شماست

رو، گلی جوی که همواره خوش است       باغ تحقیق ازین باغ، جداست

این چنین خواسته‌ی بیغش را                  ز دکان دگری باید خواست

ما چو رفتیم، گل دیگر هست                 ذات حق، بی خلل و بی همتاست

همه را کشتی نسیان، کشتی است         همه را، راه بدریای فناست

چه توان داشت جز این، چشم ز دهر       چه توان کرد، فلک بی‌پرواست

ز ترازوی قضا، شکوه مکن                      که ز وزن همه کس، خواهد کاست

ره آن پوی که پیدایش ازوست                 لیک با اینهمه، خود ناپیداست

نتوان گفت که خار از چه دمید                  خار را نیز درین باغ، بهاست

چرخ، با هر که نشاندت بنشین                هر چه را خواجه روا دید، رواست

بنده، شایسته‌ی تنهائی نیست              حق تعالی و تقدس، تنهاست

گهر معدن مقصود، یکی است               وانچه برجاست، شبه یا میناست

خلوتی خواه، کاز اغیار تهی است          دولتی جوی، که بیچون و چراست

هر گلی، علت و عیبی دارد        گل بی علت و بی عیب، خداست

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 اسفند1388ساعت 12:19  توسط پدرام مسعودی | 

میرزا جواد آقا ملکی تبریزی، عارف معاصر که استاد عرفان طلاب حوزه ی علمیه ی قم و استاد اخلاق امام خمینی بوده اند، کتب ارزشمندی در زمینه ی عرفان و معارف اسلامی تالیف نموده اند. از جمله کتب نفیس و ارزشمند ایشان می توان به "لقاء الله" و "المراقبات" اشاره داشت. 

یکی از ویژگی های بارز نوشته های این عارف بزرگ معاصر را می توان در گفتگوهایی که با نفس خود دارد عنوان نمود که نشات گرفته از درجه ی بالای خود شناسی ایشان می باشد. که ان شا الله در نوشته های آینده به آن ها نیز اشاره خواهد شد.

جملات زیر از کتاب "باده ی گلگون" که در بر دارنده ی چهارصد و چهل کلمه از کلام ایشان می باشد، انتخاب گشته است. امید آن که مورد توجه علاقه مندان به معارف اسلامی قرار گیرد.

کلام 254: لزوم توجه سالک به خواسته های خود در دعا و مناجات

[ای عزیز!] انسان چون نشناسد آن چه را که از پروردگارش سوال و درخواست کند و اصلا [نداند که از او چه می خواهد]، بر او صدق نمی کند که از پروردگار خود فلان چیز را خواسته است بلکه صدق می کند که الفاظی را قرائت کرده [و به زبان آورده] و خواننده ی الفاظ، غیر دعا کننده و خواهنده است و خدای تعالی می فرماید: «امن یجیب المضظر اذا دعاه و یکشف السوء» (یعنی: کیست آن کس که درمانده را، چون وی را بخواند، اجابت کند و گرفتاری را بر طرف می گرداند؟) و نیز می فرماید: «ادعونی استجب لکم» (یعنی: مرا بخوانید تا شما را پاسخ گویم.) و گوید: «واسئلوا الله من فضله. ان الله کان بکم رحیما» (یعنی: از فضل خدا درخواست کنید. زیرا خداوند همواره بر شما مهربان است.) و نمی فرماید که الفاظی را بخوانید.

بر گرفته از کتاب باده ی گلگون ص384


+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 اسفند1388ساعت 23:29  توسط پدرام مسعودی | 

  چندی پیش در کتاب «شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی» که حاصل بیانات آیت الله جوادی آملی می باشد، مطلبی پیرامون معنای وارث بودن امام حسین (ع) (که در زیارت وارث آمده است) خواندم که آن را در ادامه آورده ام:

از بارزترین پیام های عاشورا، ایثار و نثار نفس و نفیس برای هدایت و حمایت مردم است؛ یعنی سالار شهیدان آن چه در اختیار داشت ایثار و نثار کرد تا جامعه ی بشری موحد گردد و الهی بیاندیشد.

اصل این مطلب را خداوند در قرآن در قالب سیره ی پیامبران تبیین کرد. انبیا این ادراک و این پیام را دریافت و عمل کردند و وارث انبیا هم این پیام را دریافت و عمل کرد. حسین بن علی (ع) وارث همه ی انبیاست و در زیارت آن حضرت، او را میراث بر انبیا معرفی می کنیم زیرا او مصائب تلخ انبیای گذشته را چشید و مبارزات انبیای پیشین را ادامه داد و کامیابی و موفقیت رهبر آسمانی را در جانش چشید؛ یعنی ایشان میراث بر تلخی و شیرینی انبیای سلف بود.

اگر بنا بود حضرت نوحی باشد و طوفانی، چنین طوفان توفنده ای در کربلا بود و کشتی امامت آن حضرت ظاهرا (نه باطنا) شکست خورده ی طوفان کربلا شد. اگر بنا شد آتش نمرودی باشد و ابراهیم خلیل طعمه ی امواج این آتش گردد_ بر پایه ی آیه ی (حرقوه و انصروا الهتکم_ انبیا 68) نمرودیانِ مراسم ابراهیم سوزی داشته اند_ وجود مبارک سالار شهیدان آن آتش نمرودی را تحمل کردند و خیمه های خود را یک جا طعمه ی حریق خواستند و برخی از فرزندان او هم در آن آتش آسیب دیدند و ... . اگر خطرهایی برای حضرت کلیم حق بود، حسین بن علی (ع) نیز مشابه آن را تحمل کردند و اگر رنج هایی برای حضرت مسیح خدا بود، حسین بن علی (ع) نیز نظیر آن را به دوش کشیدند و اگر پیامی از ذوات مقدس نوح، ابراهیم، کلیم و مسیح به گوش جوامع بشری می رسد، عاشورای حسینی چنین پیامی را به همراه دارد و این که در زیارت آن حضرت عرض می کنیم: «السلام علیک یا وارث آدم ... یا وارث نوح ... یا وارث ابراهیم ... یا وارث موسی ... یا وارث عیسی ...» از همین روست.

برگرفته از صص 99 و 100

لازم به توضیح می دانم کتاب فوق (شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی) در بر دارنده ی مفاهیم عالی معرفتی می باشد که حضرت آیت الله جوادی آملی با بهره گیری از قرآن، کلام الله مجید، روایات پیشوایان شیعه و دانش شگرف خود، آن را تقریر نموده اند. اهمیت نهضت الهی سید الشهدا (ع) در تاریخ اسلام، بر کمتر کسی پوشیده است و بیانات و نوشته هایی که این چنین با معرفت و ژرف نگری به آن پرداخته اند، از ارزش ویژه ای برخوردار می باشد. خداوند توفیق دهد، این گونه تحقیقات و نوشته های پر معرفت، پیرامون معارف اسلامی بیش تر شود، ان شا الله.

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 دی1388ساعت 0:17  توسط پدرام مسعودی | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
هدف وبلاگ سخن حکیمانه، ایجاد محیطی مجازی برای بحث های حکیمانه می باشد.

پیوندهای روزانه
دختران دم بخت!!!
وبلاگ شخصی علی صفایی
برساحل سلامت
تابالوگا
فریاد عشق
فروشگاه اینترنتی بزرگ
باباجون شیرازی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
مهر 1391
اسفند 1390
مهر 1390
مرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
آذر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
آرشیو موضوعی
مناجات
قرآن کریم
نهج البلاغه
دعا
سنت نبوی
اخلاق
امام حسین (ع)
امام زمان (عج)
نوروز
شعر و ادب
جملات حکیمانه
مولانا
شیخ بهایی
علامه محمد تقی جعفری
میرزا جواد آقا ملکی تبریزی
دل نوشته
برچسب‌ها
زندگی (1)
مناجات (1)
سهراب سپهری (1)
سختی (1)
بینش (1)
پیوندها
متن کامل قـــرآن کریم به همراه ترجمه
متن کامل نهج البلاغه همراه با ترجمه و شرح
کتابخانه ی آزاد فارسی
لغت نامه ی دهخدا
دائرۀ المعارف ایران به زبان انگلیسی (Iranica)
ساعت و تاریخ
ایمان روشنگر
ای فریادرس بندگان
دکتر حسین الهی قمشه ای
کلوپ SMS
صفحه ی شخصی پدرام مسعودی
سمیه طبسی
آیت الله ضیاآبادی
شبستان
رو به آسمان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM